سيد علي اكبر قرشي

1155

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

آن ، منقاد و مطيع مى شوند « وقرة » در اينجا به معنى غفلت و سنگينى گوش است . به عامل زكات مى نويسد : « ثم امض اليم بالسكينة و الوقار حتى تقوم بينهم و تسلّم عليهم . . . » نامهء 25 380 « وقار » به فتح اوّل عظمت و حلم . « فى الزلازل وقور » خ 193 يعنى در پيشامدها وقور و حليم است . وقص : ( مثل عقل ) شكستن گردن و شكسته شدن آن ، لازم و متعدى هر دو آمده است : « وقص عنقه : كسرها ودقّها - وقص عنقه : انكسرت » آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، آنگاه كه در ميدان جنگ حمل جنازهء طلحه و عبد الرحمن بن عتاب را ديد فرمود : « و الله لقد كنت اكره ان تكون قريش قتلى تحت بطون هذه الكواكب . . . لقد اتلعوا اعناقهم الى امر لم يكونوا اهله فوقصوا دونه » خ 219 337 به خدا قسم خوش نداشتم كه قريش زير تابش اين ستارگان افتاده باشند ، سرهاى خود را براى گرفتن امرى كه اهلش نبودند بلند كردند ، و در كنار همان امر ، گردنهايشان شكسته شد . وقع : وقوع : ثبوت و سقوط . واقعه . در شدائد و ناگواريها به كار رود ، آن را وجوب و حتميّت نيز گفته‌اند ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، به آنان كه مى گفتند : قاتلان عثمان را محاكمه كن فرمود : « فاصبروا حتّى يهدء الناس و تقع القلوب مواقعها » خ 168 243 وقوع قلوب در مواقع كنايه از آرامش قلوب و برگشتن مردم به حالت عادى و طبيعى است . موقعى كه مى خواست گروهى را براى دفع شبيخونهاى معاويه بفرستد ، يك نفر به آن حضرت گفت : من فقط اختيار خودم و برادرم را دارم ، بفرمائيد عمل كنيم فرمود : « و اين تقعان ممّا اريد » حكمت 261 يعنى اين كار احتياج به افراد زياد دارد موقعيت شما در كاريكه اراده كرده‌ام چيست « توقّع » انتظار وقوع چيزى است « وقاع » بكسر اوّل به معنى مواقعه و جنگ است ، در رابطه با طلحه و زبير فرموده : « و الله لقد استثبتهما قبل القتال و استأنيت بهما امام الوقاع فغمطا النعمة و ردّ العافية » خ 137 195 به خدا قسم قبل از قتال از آن دو خواستم كه از كار جنگ برگردند و انتظار كشيدم و جنگ را براى آنها تأخير انداختم